• Home
  • Zohreh Hosaini Khamenei
    • List of Articles Zohreh Hosaini Khamenei

      • Open Access Article

        1 - Editor Notes
        Zohreh Hosaini Khamenei
        Editor Notes
        Editor Notes Manuscript Document
      • Open Access Article

        2 - Question
        Zohreh Hosaini Khamenei
        Question
      • Open Access Article

        3 - Editor's Note
        Zohreh Hosaini Khamenei
        Sardar Soleimani School of love School of Martyrdom
        Sardar Soleimani School of love School of Martyrdom Manuscript Document
      • Open Access Article

        4 - Notes
        Zohreh Hosaini Khamenei
        Education Kovid 19 Online teaching
        Education Kovid 19 Online teaching Manuscript Document
      • Open Access Article

        5 - Teaching Intellection to the Children in Rumī’s Mathnawī
        Fatemeh  Bandalizadeh Zohreh Hosaini Khamenei Ehsan  Gheisari
        The main objective of the present work is to explore the views of Rumī concerning the teaching of intellection to the children. In his view human intellection is rooted in the divine revelation. Indeed, in his view human intellect is complemented by the revelation so, i Full Text
        The main objective of the present work is to explore the views of Rumī concerning the teaching of intellection to the children. In his view human intellection is rooted in the divine revelation. Indeed, in his view human intellect is complemented by the revelation so, in order to attain intellectual perfection, man from the beginning was in need of a perfect guide such as God. Rumī followed the same path in his approach to children. Children usually enjoy certain limited experience and are endowed with honesty and purity in their characters and have nothing to do with the adult’s mischievousness and impurities. Childhood in Rumī’s poems is considered the symbol of a period that man has not yet attained his beloved. In this stage a lover is in need of a mediator, similarly, children in this stage need to learn the way of thinking. With reference to Rumī’s Mathnawī the present article seeks to draw Rumī’s views in this regard. In this article we try to take some step in the field of education of children and behold the actualization of their potencies. Manuscript Document
      • Open Access Article

        6 - Editor's Note
        Zohreh Hosaini Khamenei
        نامه‌اي به سردبير فقيدم گفتند طوبي همسر و مادري نمونه است. اين هست ولي طوبي نيست... گفتند عالِمي برجسته و حكيمي بزرگ است. اين هست ولي طوبي نيست. گفتند بانوي تراز اول انقلاب است كسي كه خستگي را خسته كرد، و نااميدي را نااميد... همه اينها هست ولي بازهم طوبي نيست. ط Full Text
        نامه‌اي به سردبير فقيدم گفتند طوبي همسر و مادري نمونه است. اين هست ولي طوبي نيست... گفتند عالِمي برجسته و حكيمي بزرگ است. اين هست ولي طوبي نيست. گفتند بانوي تراز اول انقلاب است كسي كه خستگي را خسته كرد، و نااميدي را نااميد... همه اينها هست ولي بازهم طوبي نيست. طوبي فقط طوبي است ... همانطور كه فاطمه، فاطمه است... . سلام! چه بگويم از غم جدايي و سنّت الهي كه گريزي از آن نيست عزيزان را از هم جدا ميكند و سعادت ديدار خوبان را از ما ميگيرد. چه زماني شما را ديدم؟ فكر ميكنم سال 58 بود در منزل آقا كه همساية خواهر شما بودند. بله، اين اولين بار بود كه با صورت نوراني و چهرة خندان و شاداب و مهربان شما آشنا شدم. بعد از آن، گهگاه در روضه‌ها و ميهمانيها ملاقاتتان كردم؛ آنقدر مهربان و متواضع و گرم با من نوجوان برخورد ميكرديد كه مهرتان از همان روزها به دلم نشست. سالها بعد در بنياد حكمت اسلامي صدرا و همايشهاي بزرگداشت ملاصدرا ملاقاتتان كردم؛ خانم دكتر طوبي كرماني بوديد، سخنراني توانمند و ميهمان والا مقام دورهميهاي عالمانه... ارتباط عميق و معنوي شما با پدرم باعث شد مهر و محبتتان در دلم عميقتر شود و الگوي باارزشي شويد براي يك جوان تازه‌كار! با شروع به كار نشرية فلسفه و كودك با تمام مشغله‌‌يي كه داشتيد به كمك ما آمديد، دست ما را در دست فشرديد و خالصانه راهنمايي كرديد و مقام سردبيري نشريه را پذيرفتيد. در بنياد صدرا جلساتي داشتيم و گهگاه زماني كه در سازمان ارتباطات مشغول به كار بوديد به ما هم سري ميزديد و استفاده ميكرديم از ديدارتان. خانم دكتر عزيزم! بناگاه خبر بيماريتان را شنيدم و همه را خبر كردم شايد كمكي باشد... دعا كردم و دعا كردم. اگر خاطرتان باشد تماس گرفتم، بيمارستان بوديد، حرفها زديد و زديم... نااميدانه خداحافظي ميكرديد! از رفتن ميگفتيد و اينكه كاري نكرده‌ام و دست خالي ميروم... و من از ماندنها ميگفتم و اينكه همة عمر شما در خدمت به اسلام گذشته است و به اينكه به نسل جديد اعتماد كنيد و اميدوار باشيد كه همه چيز درست خواهد شد... نااميدانه گفتيد وضع دانشگاهها مناسب نيست! گريه كرديد و گريه كردم! خواستم شما را ببينم ولي نگذاشتيد، اي كاش دستان گرم و مهربانتان را ميگرفتم و آخرين جرقه‌هاي حيات طيبه شما را درك ميكردم... خانم دكترم! هرگز گمان نميكردم به اين زودي ما را ترك كنيد، شما گنجينه‌‌يي بوديد كه هنوز استخراج نشده بود. دوستداران و ياران از شما زياد گفتند و نوشتند... بانوي تراز اول انقلاب اسلامي، پر توان، متواضع، خوشرو و خوش‌بيان، با نشاط، متعهد، وظيفه‌شناس، بانوي فاضله و طاهره، آيينه تمام‌نماي زن شيعة مسلمان، مجاهد بزرگ با اخلاق، شكرگزار، قدرشناس و صاحب ذوق علمي و بمعناي واقعي، حكيم؛ بانويي كه خستگي را خسته كرد و نااميدي را نااميد... بانوي حقگو، ولايتمدار، مادر و همسري نمونه، معلمي توانا كه فلسفه را با طعم «عشق به ولايت» به شاگردانش مي‌آموخت... . خانم دكتر عزيز من! همه، اينها را گفتند و بحق كه درست گفتند اما بنظر من روح آسماني شما فراتر از درك ما زمينيها بود، شما متعلق به آيندگان هستيد؛ سالها بايد بگذرد تا مردم شما را بشناسند، شما صاحب مكتبي هستيد كه در آن زنان نمونة تربيت شدة انقلاب اسلامي با افتخار جلوه كردند... . شما شاگرداني تربيت كرده‌ايد كه اين مكتب را با افتخار توسعه ميدهند. شاگردان اين مدرسه زناني هستند كه «شهيد حججيها» را پرورش ميدهند و در فتنه‌هاي زمانه، از صراط ‌حق حمايت ميكنند... در مكتب شما «انجام تكليف الهي» حرف اول را ميزند، شما جايگاه زن را اينگونه معنا كرديد: چه كسي نميداند كه در ايران باستان زن يعني فروغ و روشنايي و درخشندگي. چه كسي نميداند در ايران باستان، زن يعني پارسايي و راستي... چه كسي نميداند كه در اسلام زن بعنوان ريشه ناميده ميشود... چه كسي نميداند كه در فلسفة اسلامي، زن، وجود نخستين تكويني انساني و حيات است در جهان مُلك و ماده... (همايش جايگاه زن در تمدن ايران و اسلام). جايگاه زن را معنا كرديد و خود اسوة زن مسلمان بوديد و هستيد. واقعاً كه كلام امام صادق عليه‌السلام كه فرمودند: «كونوا علي زينا...» را بعمل درآورديد. سردبير من! خانم دكتر عزيز! جاي شما بسيار خالي است ولي قلب ما گرماگرم است از مهر و محبت شما و رهنمودهايتان را مانند جان، شيرين ميداريم و ان‌شاء‌الله بعمل درخواهيم آورد. مكتب شما باقي است. به اميد ديدار در ديار باقي... Manuscript Document
      • Open Access Article

        7 - Editpr's Note
        Zohreh Hosaini Khamenei
        مساجد و فرهنگسراها و تشكلهاي مردمي و نقش تربيتي آنان در تربيت و شكل‌دهي شخصيت كودكان و نوجوانان با شروع دهة 90 شمسي بسياري اعتقاد داشتند كه انقلاب تمام شده و تفكر انقلابي و بسيجي مربوط به دهه‌هاي قبل بوده است و با پير شدن شيرمردان جبهه‌ها و تأثيرات فرهنگي فضاي مجازي، Full Text
        مساجد و فرهنگسراها و تشكلهاي مردمي و نقش تربيتي آنان در تربيت و شكل‌دهي شخصيت كودكان و نوجوانان با شروع دهة 90 شمسي بسياري اعتقاد داشتند كه انقلاب تمام شده و تفكر انقلابي و بسيجي مربوط به دهه‌هاي قبل بوده است و با پير شدن شيرمردان جبهه‌ها و تأثيرات فرهنگي فضاي مجازي، جوانان به راه پدران خود نمي‌انديشند و ارزشها تغيير كرده است... . بسياري گفتند و بسياري باور كردند كه زمانة جديدي آغاز شده است، البته بدون ياد امام و راه امام و خط امام ... ولي برخي از شاگردان انقلاب اسلامي، هوشمندانه از مساجد، مدارسي ساختند تا براي سالهاي بعدي راه و سخن امام زنده بماند. مساجد كه در دوران انقلاب بهترين پايگاه براي مبارزه با طاغوت زمان بود اكنون نيز ميتوانست مدرسه‌يي براي پرورش نسلهاي بعد باشد... در اين «مدارس مسجدي» شاگردان خود صاحب مكتب شدند و در دهه‌هاي بعد منشأ اتفاقات بزرگي گرديدند؛ جواناني كه نيازهاي به روز انقلاب و نظام را شناخته و پاسخي مناسب براي آنها ارائه ميدهند، وظايف بر زمين ماندة دولتها را بر دوش ميكشند و گمنام و غريب، نهضت امام خميني را پيش ميبرند. شهيد مصطفي صدرزاده نمونه خوبي است از مكتب «مسجد النبي» كُهَنز (منطقه‌يي در شهريار). او متولد 1365 و بمعناي واقعي، تربيت شدة مسجد است. شهيد مصطفي در نظام تربيت غيررسمي مسجد مانند طرح تربيتي «صالحين» پرورش يافت و جز خدمت به مردم و حفظ آرمان شهدا به چيزي فكر نميكرد. در تمام بحرانهاي طبيعي و سازمان‌يافته (سياسي) به كمك مردم شتافت و سرانجام به خط مقدم مبارزه عليه داعش در خاك سوريه رسيد. دفاع از مظلوم مرز نميشناسد. در مكتب مصطفي‌ها در ميانة ميدان، تقابل جبهه حق و باطل است؛ نه صرفاً در داخل مرزهاي ايران كه حتي در پشت سيمهاي خاردار اسرائيل. در اين تربيت غيررسمي و متعالي، هدف، تعالي است و پرورش يافتة اين نظام تربيتي، بازوي قدرتمند جمهوري اسلامي است. آمار نشان ميدهد كه مستشاران، فرماندهان و رزمندگان جوان در ميدان نبرد با تكفيريهاي سوريه كه تربيتشان در پايگاههاي بسيج شكل گرفته بود، توانستند نيروهاي تراز انقلاب اسلامي باشند (در مكتب مصطفي، 1399). از آنجا كه اين پايگاههاي تربيتي با سياستهاي فرهنگي غرب و غربزدگان مغاير بود طرح تأسيس «فرهنگسرا» مطرح شد. بجرئت ميتوان گفت فرهنگسراها با هدف نابود كردن نقش تربيتي مساجد تأسيس شدند؛ اتفاقي كه در رنسانس اروپا افتاد. در قرون وسطي و حاكميت كليسا، مركز فرهنگي و هنري همان كليسا بود و نقش تربيتي اين مركز فرهنگي با كنترل عقايد مذهبي شكل ميگرفت. بعد از رنسانس فرهنگي فرهنگسراها بوجود آمدند كه برخي نقش هنري داشت و برخي تربيتي و فرهنگي. در اروپا فرهنگسرا را «آكادمي» ميناميدند مثل «آكادمي علوم روسيه» يا «آكادمي هنر» (هاشمي، 1373). با جستجوي تاريخ درمي‌يابيم كه اولين فرهنگسرا در ايران همان مساجد، حسينيه‌ها و هيئتهاي مذهبي بوده‌اند، مانند «تكيه دولت» كه در سال 1285 هـ . ق به دستور ناصرالدين شاه ساخته شد و اولين بناي مذهبي ـ فرهنگي در ايران است. در زمان پهلويها مراكز فرهنگي بسياري ايجاد و وجهة مذهبي از آنها گرفته شد و اين روند تا زمان انقلاب اسلامي ادامه داشت (يكاني، 1374). انقلاب از مساجد شروع شد و با مساجد پيروز شد و مساجد بعنوان پايگاههاي فرهنگي و هنري و خدماتي و حتي نظامي، فعاليتهاي جدي خود را پررنگتر كردند و اين برخلاف خواستة دشمن بود... . تأسيس فرهنگسراي شهرداري تهران در زمان آقاي كرباسچي شروع برنامه‌يي جدي و هدفمند بود براي جدا كردن دين و اهداف انقلاب از نسل جوان كشور كه تا حدودي موفق شد. فرهنگسراها تحت كنترل امام جماعت نبودند و زمان اذان، صفوف نماز جماعت در آنجا تشكيل نميشد. نفوذ در فرهنگسراها و جهتدهي به افكار نسل جوان كه تشنة دانش هستند بسيار آسان بود. كم‌كم با توسعة فرهنگسراها، مساجد از حضور جوانان خلوت شد و قهرماناني كه توانستند مساجد را بعنوان كانون تعليم و تربيت اسلامي نگه دارند، نسل شهيد مصطفي صدرزاده‌ها را تربيت كردند. نسل دهة هفتادي‌ها و حججي‌ها و عزيزاني كه در اين محيط ولنگاري فرهنگي و فضاي مجازي مسموم، همراه با تمام تلاش دشمن براي گمراهي جوانان، توانستند در تاريكي، راه روشن هدايت را پيدا كنند و به سعادت برسند. تأسيس فرهنگسراها دانسته يا ندانسته ضربة مهلكي بود بر پيكر نقش تربيتي مساجد. شايد اگر هزينه و بودجة اين مراكز را در مساجد خرج ميكردند... شايد... و حال ما مدعيان فرهنگ و تربيت كشور چه بايد بكنيم؟! زهره‌حسيني خامنه‌اي Manuscript Document