﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<ArticleSet>
  <ARTICLE>
    <Journal>
      <PublisherName>مرکز منطقه ای اطلاع رسانی علوم و فناوری</PublisherName>
      <JournalTitle>فلسفه و کودک</JournalTitle>
      <ISSN>2322-4215</ISSN>
      <Volume>5</Volume>
      <Issue>1</Issue>
      <PubDate PubStatus="epublish">
        <Year>2019</Year>
        <Month>7</Month>
        <Day>17</Day>
      </PubDate>
    </Journal>
    <ArticleTitle>Editor Notes</ArticleTitle>
    <VernacularTitle>یادداشت سردبیر</VernacularTitle>
    <FirstPage>3</FirstPage>
    <LastPage>4</LastPage>
    <ELocationID EIdType="doi" />
    <Language>fa</Language>
    <AuthorList>
      <Author>
        <FirstName>طوبی</FirstName>
        <LastName>كرماني‌</LastName>
        <Affiliation></Affiliation>
      </Author>
    </AuthorList>
    <History PubStatus="received">
      <Year>2019</Year>
      <Month>7</Month>
      <Day>17</Day>
    </History>
    <Abstract>
Philosophy and Children
Editor Notes
Society</Abstract>
    <OtherAbstract Language="FA">فرهنگ هر جامعه بخشهاي مختلفي دارد؛ آموزش و پرورش، نهادهاي عدالتي، قانون‌گذاري، نهادهاي اقتصادي، امنّيتي، سياسي و ... غيره و كشور ما ايران همانند همه جوامع ديگر داراي اين بخشهاست. از نظر جامعه‌شناسان، جامعه همانند بدن انسان، زنده و پوياست، رشد ميكند، بيمار ميشود و نابود ميشود. نهادهاي جامعه همانند اعضا و اندامهاي بدن هستند كه وظايف خود را انجام ميدهند و در غير اينصورت كل جامعه تحت تأثير اين بي‌نظمي، قرار ميگيرد و بيمار ميشود. شاهد اين گفتار شعر معروف سعدي شيرازي است كه «بني‌آدم اعضاي يك پيكرند...».
متأسفانه امروزه در جامعه‌يي زندگي ميكنيم كه بيمار شده است و نهادهاي آن وظيفه خود را انجام نميدهند و همه اعضا و جوارح جامعه درگير اين بيماري خودايمني شده است و طبيعي است كه در اين ميان، نهاد فرهنگي و آموزش و پرورش كشور، مظلومتر از هميشه، بيشترين آسيب را ببيند. امنيت اقتصادي دستاويزي براي فشارهاي سياسي و خيانت و بي‌مسئوليتي برخي مسئولين و فساد در اركان اساسي جامعه شده و همه و همه دست بدست هم داده تا نهاد تعليم و تربيت، مظلومتر از هميشه، نظاره‌گر هرج و مرجها و نابسامانيها و كم‌لطفيها باشد.
حال در اين ميانه وظيفه ما چيست؟ ما كه ادعاي فرهنگ‌سازي و پرورش نسلها را داريم، چه بايد بكنيم تا آسيبها به حداقل برسد و كودكان، با استحاله فرهنگي روبرو نشوند و خودباختگي نداشته باشند، مرعوب نشوند، حقايق را بفهمند و وضعيت را درك كنند و به توسعه تعليم و تربيت و تطبيق آن با شرايط موجود بپردازند؟
در ميانة اين ميدان رزم، نقش تفكر كجاست؟ و چه تأثيري در بهبود اوضاع دارد؟ فلسفه چگونه ميتواند مرهم و راه نجاتي براي جامعة بيمار و فاسد باشد و «فلسفه و كودك» به عنوان يك راه نجات، چگونه ميتواند آينده‌ساز شود؟ و اگر فلسفه و فلسفيدن نتواند كمكي به مردم جامعه نمايد، اصولاً به چه كار ديگري خواهد آمد؟
كاربردي كردن فلسفه در اين وضعيت خاص و بحراني جامعه چگونه است و چه نتايجي دربرخواهد داشت؟ اينها سؤالات اساسي است كه جوابهاي اساسيتر ميطلبد و شايد بتواند جرقه‌هاي كوچكي ايجاد كند كه به تأثيرات بزرگي بينجامد.
ژاپنيها ضرب‌المثلي دارند كه ميگويد: «تفكر، آدم را عاقل ميكند و عقل زندگي را شيرين ميكند» اما اينكه چگونه از اين نعمت بزرگ الهي بهره‌مند شويم و آن را براي اصلاح وضعيت كنوني جامعه بكار ببنديم، نياز به بررسي و ارائه راهكار دارد.
در هر صورت آهسته حركت كردن بسوي هدف، از حركت نكردن بهتر است. ايران و ايراني از قديم‌الايام به ادب، احترام، هوش، استعداد، تمدن، دوستي و صلح، ايمان و تفكر، دانش و فضل و معرفت معروف بوده است، چه شد كه سرمايه‌هاي فرهنگي ما به تاراج رفت و بر ما اينگونه گذشت؟ و چه بايد كرد؟
اي كاش در فرايند غربي شدن جامعه همه خصلتهاي جامعة غرب را متوازن پرورش داده بوديم و دختران و پسران ايراني خودباوري و عِرق ملّي و روحيه تلاش و كوشش و اميد و ادب را از همتايان خود در جوامع ديگر، فراگرفته بودند.
چــه جـويي آن ادبي كآن ادب نـدارد نام
چه گويي آن سخني كان سخن ندارد جسم
</OtherAbstract>
    <ObjectList>
      <Object Type="Keyword">
        <Param Name="Value">فلسفه و کودک
فرهنگ
جامعه‌پذیری</Param>
      </Object>
    </ObjectList>
    <ArchiveCopySource DocType="Pdf">http://pac.mullasadra.org/fa/Article/Download/22515</ArchiveCopySource>
  </ARTICLE>
</ArticleSet>